پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

آزار اگر از یار است آزار نباشد

هر یار که آزرده شود یار نباشد

دین و دل و سرباختن اندر کف پائی

اندک بود ای کار که بسیار نباشد

سنجیده خرد بار همه کون و مکان را

جز بار فراق تو بدل بار نباشد

چون خواب بهر چشم گذشتم بشب هجر

یک دیده عاشق نه که بیدار نباشد

تا چشم تو از بستر عشاق شده دور

یک دل نشنیدیم که بیمار نباشد

لاقیدی و بر کفر بدل کردن اسلام

عاشق کند این کار و در انکار نباشد

آنکس که گرفتار بود نفس و هوا را

اندر قفس عشق گرفتار نباشد

زآئینه دل گرد خودی گر بفشانی

بالله که در این آینه زنگار نباشد

اندر نفس قاصد اسفار نکویان

لطفی است که در آین آینه زنگار نباشد

عشقت گهر و بند او مصر محبت

یوسف مبر آنجا که خریدار نباشد

حاشا که به بتخانه و کعبه ببرم طوف

گر نقش نکوی تو بدیوار نباشد

آندل نه پریشان بود آشفته که یکعمر

در حلقه آن طره طرار نباشد

جز صبح بناگوش تو در آن خم گیسو

صبحی بشب هجر پدیدار نباشد

گفتار من از عشق علی بود و دگر هیچ

ورنه دگری قابل گفتار نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹ساقیا باده که ایام طرب می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۳۰صحبتی از جان مگر در پیش جانان گفته‌اند
  3. شمارهٔ ۴۳۱از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد
  4. شمارهٔ ۴۳۲سفری چون سفر عشق خطرناک نبود
  5. شمارهٔ ۴۳۳عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد
  6. شمارهٔ ۴۳۴دل که چندی از علایق رسته بود
  7. شمارهٔ ۴۳۵این قوم که غارتگر عقل و دل و دینند
  8. شمارهٔ ۴۳۶در ساغر اگر بادهٔ گلنار بخندد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.