پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

دل که چندی از علایق رسته بود

دوش دیدم در کمندی بسته بود

مردم دیده که کرد افشای راز

دیدمش چون دل بخون بنشسته بود

دل که زخمش روی بر بهبود داشت

شکر کز تیر نگاهی خسته بود

زآه من افلاکیان اندر فغان

من گمان کردم که آه آهسته بود

حاجیان را کعبه چون میداد دست

خار راه بادیه گل دسته بود

بر در آن خیمه چون میخم که زلف

بر گلوی جان طنابی بسته بود

گفتمش مشکن دلم ای ترک مست

گفت این دل در ازل بشکسته بود

گفتی آشفته چه شد او را بجوی

کو بزلفم عهد الفت بسته بود

دیدمش در دام ترکی رام دوش

صید وحشی کز کمندت رسته بود

دیدمش فارغ رقید این و آن

زآنکه با حب علی پیوسته بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶در ساغر اگر بادهٔ گلنار بخندد
  2. شمارهٔ ۴۳۷آن مست که در میکده مستانه بگرید
  3. شمارهٔ ۴۳۸آتشی میلی به بالا می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۳۹دو جهان در نظر پاک یکی می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۴۰دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
  6. شمارهٔ ۴۴۱دلم جز دوست منظوری ندارد
  7. شمارهٔ ۴۴۲خضر گر خوش زندگانی می‌کند
  8. شمارهٔ ۴۴۳حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.