پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

آتشی میلی به بالا می‌کند

یا که برقی رو به صحرا می‌کند

یا نشست آن آتشین چهره بزن

یا بتم عزم تماشا می‌کند

نه به بستان سر دایم مایل است

سرو تو کی میل با ما می‌کند

آنکه را با خار عشقت بستر است

تکیه کی بر فرش دیبا می‌کند

شهر یغما گر به ترکان شد شهیر

ترک تو صد شهر یغما می‌کند

بایدش در انجمن چون شمع سوخت

هرکه سرّی آشکارا می‌کند

عشق بر عقلم به چستی چیره شد

هرچه خواهد گو بهل تا می‌کند

ناتمامی از قبول قابل است

ورنه فاعل نقش زیبا می‌کند

زر شود مس از قبول کیمیا

تا چه با ما مهر مولا می‌کند

گرچه آشفته است اهل جنت است

هرکه بر حیدر تولا می‌کند

شیعیانت را تولا تام نیست

گرنه ز اعدایت تبرا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
  2. شمارهٔ ۴۴۱دلم جز دوست منظوری ندارد
  3. شمارهٔ ۴۴۲خضر گر خوش زندگانی می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۴۳حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
  5. شمارهٔ ۴۴۴زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
  6. شمارهٔ ۴۴۵بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
  7. شمارهٔ ۴۴۶چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد
  8. شمارهٔ ۴۴۷دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.