پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

آن مست که در میکده مستانه بگرید

از شیخ حرم به که بافسانه بگرید

از خاصیت عشق بعالم عجبی نیست

گر شمع شب از ماتم پروانه بگرید

خونی که بساغر رود از چشم صراحی

خون خورده و از دوری خمخانه بگرید

ساغر زپه بر گریه مینا زده خنده

مینا زچه بر خنده پیمانه بگرید

دیوانه همه عمر بگرید زپری لیک

آخر پری از حالت دیوانه بگرید

این جور و جفائی که تو بر دوست پسندی

نه دوست که بر حالش بیگانه بگرید

گریان نبود شمع که جان سوخته او را

چون میرود از محفل جانانه بگرید

در سینه دلم ناله کنان در شب هجران

چون جغد که در گوشه ویرانه بگرید

محروم شد آشفته چو از درگه حیدر

شاید همه عمر غریبانه بگرید

باده ندهند وز خضر آب بگیرند

یک عمر اگر بر در میخانه بگرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹دو جهان در نظر پاک یکی می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۴۰دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
  3. شمارهٔ ۴۴۱دلم جز دوست منظوری ندارد
  4. شمارهٔ ۴۴۲خضر گر خوش زندگانی می‌کند
  5. شمارهٔ ۴۴۳حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
  6. شمارهٔ ۴۴۴زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
  7. شمارهٔ ۴۴۵بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
  8. شمارهٔ ۴۴۶چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.