پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

دلم جز دوست منظوری ندارد

که سینا جز زحق نوری ندارد

بهشتت را مخوان اوصاف زاهد

که چون غلمان من حوری ندارد

نباشد نام تو گر ذکر صوفی

سماعش ذوق مذکوری ندارد

چه تأثیر است اندر ساحت عشق

که شاهین تاب عصفوری ندارد

چه بیمار است چشم دلفریبت

که هرگز فکر رنجوری ندارد

مگر بخشی زرحمت بر دل زار

که آشفته زرو زوری ندارد

مخوانش دل که دلداری نخواهد

نظر نبود که منظوری ندارد

نداند قیمت نوش عسل را

که تاب نیش زنبوری ندارد

مران درویش خود شاها که گویند

سلیمان میل با موری ندارد

سزای دار باشد یارب آن سر

که از عشق علی شوری ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود
  2. شمارهٔ ۴۴۴زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند
  3. شمارهٔ ۴۴۵بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
  4. شمارهٔ ۴۴۶چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد
  5. شمارهٔ ۴۴۷دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد
  6. شمارهٔ ۴۴۸شوخ چشمان دلی چو بخراشند
  7. شمارهٔ ۴۴۹بتان که دشمن دین از کرشمه و نازند
  8. شمارهٔ ۴۵۰ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.