پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد

آفتابی تو و یا قرص قمر می‌تابد

خود به طلعت مهی و ساغر می خورشید است

زین دو نور است که بر بام و به در می‌تابد

پرتو روی تو یا شعشعه جام شراب

یا مگر آتش موسی ز شجر می‌تابد

آفتاب ار تو کشی پرده بپوشاند رو

کرم شب‌تاب کجا پیش قمر می‌تابد

تاب این جلوه ندارند جهان چهره بپوش

حسن بر شعله مپندار که برمی‌تابد

جام جم گشت ضمیرم همه از پرتو عشق

نور تو در دل آشفته مگر می‌تابد

تویی آن نور خداوند علی مظهر حق

که فروغت همه بر بحر و به بر می‌تابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲آزادگان به قید تعلق کم اوفتند
  2. شمارهٔ ۴۵۳دوستان زود از این شهر کناری گیرید
  3. شمارهٔ ۴۵۴شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند
  4. شمارهٔ ۴۵۵زلفت اصراری که در آزار مردم می‌کند
  5. شمارهٔ ۴۵۶تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود
  6. شمارهٔ ۴۵۷خنک آنقوم که در کف می روشن دارند
  7. شمارهٔ ۴۵۸زاهدان را چو بزلف تو سر و کار افتد
  8. شمارهٔ ۴۵۹آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.