پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

زاهدان را چو بزلف تو سر و کار افتد

کار با سبحه و زنار به پیکار افتد

خیز و در کوی مغانش بده ای شیخ بمی

چند سجاده و تسبیح تو بی کار افتد

جز ملامت ثمری ایدل شیدا نبری

سرو کار تو چو با مردم هوشیار افتد

گرچه زنار بود حلقه آن زلف نژند

کاش بر حلق من آن حلقه زنار افتد

شاهدم رقص کنان جلوه کند چون در بزم

زاهدان را همگی کیک بشلوار افتد

نیست ممکن که دگر باز برویت بیند

نظر هر که برخسار تو یک بار افتد

منع چشمت نتوان کرد که خونم نخورند

ترک چون مست شود لابد خونخوار افتد

قدر آن صدمه که من میخورم از دل دانی

گر سر و کار تو یکروز به بیمار افتد

از سر کوی خود آشفته چه رانی نرود

خار در ساحت گلزار بناچار افتد

از غم بی عملی شکوه مکن ای درویش

در صف حشر بحیدر چو سر و کار افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند
  2. شمارهٔ ۴۶۱مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد
  3. شمارهٔ ۴۶۲یار با ما در انجمن باشد
  4. شمارهٔ ۴۶۳ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۶۴رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد
  6. شمارهٔ ۴۶۵قضای عشرت ماه صیام باید کرد
  7. شمارهٔ ۴۶۶دلی زینش مژه گر جراحتی دارد
  8. شمارهٔ ۴۶۷مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.