پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

دلی زینش مژه گر جراحتی دارد

کجا جز آن لب پر نوش راحتی دارد

ببوسد آن لب نوش و بنالد این دلریش

بنالد از نمک آن کاو جراحتی دارد

مگو که چون خم زلف تو شب بود تاری

و یا که صبح چو رویت صباحتی دارد

زکبر بگذری و ننگری بدرویشان

مگر غریب نوازی قباحتی دارد

شکر زلعل نمک خیز تو حلاوت یافت

نمک زشکر آن لب ملاحتی دارد

زرنگ و بوی تو گل دم زد و قبیح بود

به پیش چشم تو نرگس وقاحتی دارد

تو نور ایزد و زانوار تست کون و مکان

کدام عنصر زین سان سماحتی دارد

از آن شکر دهن آشفته گوید این سخنان

کجاست طوطی هندار فصاحتی دارد

مدیح خوان علی شد خموش و ناگویا

ولیک گفت رهی خوش صراحتی دارد

سیاه نامه و جز حب تو عمل نبود

چرا که نفس شریرم وقاحتی دارد

ولی نسوزدم آتش که دوستدار توام

باو محب علی کی اباحتی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد
  2. شمارهٔ ۴۶۹گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند
  3. شمارهٔ ۴۷۰گرجان نبود زنده بجانانه توان بود
  4. شمارهٔ ۴۷۱تا مهم از خانه سر بر می‌زند
  5. شمارهٔ ۴۷۲وه که بیدار دلان خواب از افسانه شدند
  6. شمارهٔ ۴۷۳زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند
  7. شمارهٔ ۴۷۴بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
  8. شمارهٔ ۴۷۵آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.