پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند

میکده بستند و منع می‌پرستان می‌کنند

گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان

کاین همه قلب و دغل در کار مستان می‌کنند

مطرب عشاق دستان ساز کن از تار عشق

گو بهل در کار ما چندان که دستان می‌کنند

می‌کشد در روز روشن رند بازاری قدح

زاهدان این کار را اندر شبستان می‌کنند

عرض روبه بازی زاهد بنایی می‌کنم

لاجرم شیران مکان اندر نیستان می‌کنند

پیش ازین طفلان مزن تو لاف از حکمت حکیم

گر فلاطونی تو را طفل دبستان می‌کنند

چون خلیل آشفته داری صبر اگر اندر بلا

آتش نمرود را بر تو گلستان می‌کنند

جست برق ذوالفقار از دست پیر می‌فروش

زد به آنانی که عیب می‌پرستان می‌کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۷۶شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
  3. شمارهٔ ۴۷۷زلیلی حسن کس افزون ندارد
  4. شمارهٔ ۴۷۸گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند
  5. شمارهٔ ۴۷۹این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند
  6. شمارهٔ ۴۸۰پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید
  7. شمارهٔ ۴۸۱باز در پرده دل پرتو دلدار رسید
  8. شمارهٔ ۴۸۲دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.