پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد

کرد مجنونم و اندر طلب لیلا برد

غافل از اینکه بود در حشم دل لیلی

بی سبب شور جنونم بسوی صحرا برد

ساحت خیمه لیلی همه بر مجنون بود

من گمانم که باین کار مرا تنها برد

من زآغاز دل ودین خرد باخته ام

دزد اول قدم از دست من این کالا برد

عقل را کوه شمردم بره موجه عشق

وه که آن سیل دمان کوه گران از جا برد

گرچه سودای دو زلف تو بخاکم افکند

سوی معراج مرا جلوه آن بالا برد

وه چه معراج سر کوی علی غیرت عرش

کز بلا آدم و هم نوح پناه آنجا برد

ثمر از حب علی جوی نه مهر دگران

کس بجز نخل کی از خار بنی خرما برد

همه سوداست بسودای تو او را نه زیان

سر آشفته اگر عشق در این سودا برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۸۵عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود
  3. شمارهٔ ۴۸۶خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید
  4. شمارهٔ ۴۸۷روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند
  5. شمارهٔ ۴۸۸عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد
  6. شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا می‌کند
  8. شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.