پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

هر که با موی و میان تو میانی دارد

میتوان گفت که از عشق نشانی دارد

آن که منظور نظر هست در این خوبان نیست

شاهد ماست که این دارد و آنی دارد

بی نشان است مرا یار به تهمت گفتند

کاین نشان هست که بهمان و فلانی دارد

بر در میکده بس خضر روانبخش بود

گر بظلمات خضر آب روانی دارد

گلشن حسن بنازم که در او نیست خزان

ورنه هر باغ که بنی تو خزانی دارد

آرش از آن خم ابرو قدر اندازی یافت

این که گویند که او تیر و کمانی دارد

توسن بخت شدش رام و سمند گردون

نفس را هر که زعشق تو عنانی دارد

حل نشد مسئله جزء حکیمان گرچه

وهمم اندر دهن دوست گمانی دارد

لامکانست بفتوای خرد حضرت عشق

حرف بیجاست که او جای و مکانی دارد

نی کلکم زشکرخند لبانت دم زد

زآن شکر ریز و گهرخیز بیانی دارد

شاید آشفته نخوانند تو را اهل خرد

نظمت ار زلف پریشان چو نشانی دارد

دست فتنه بود از دامن امنش کوتاه

هر که از دست خدا خط امانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد
  2. شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود می‌رود
  3. شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
  4. شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد
  5. شمارهٔ ۴۹۵فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد
  6. شمارهٔ ۴۹۶عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
  7. شمارهٔ ۴۹۷رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
  8. شمارهٔ ۴۹۸نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.