پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد

نقش تو را زجمله نقوش اختیار کرد

گردی زخاکپای تو برخاست از نخست

ایزد بنای نه فلک از آن غبار کرد

هر کس بآستان تو ناکام جان سپرد

او را چو خضر زآب بقا کامکار کرد

حسن تو گنج خسروی و تا بود نهان

از بهر پاسبانی گیسو چو مار کرد

تا نقش تو بصفحه امکان نزد رقم

معلوم کس نگشت که ایزد چکار کرد

گل از شعاع چهره تو کرد است آتشین

سنبل زتاب طره تو تابدار کرد

از نای و سیم و پوست کجا خیزد این نوا

شورت اثر به پرده مزمار و تار کرد

تو بنده بحق و وصی محمدی

آشفته بندگی تو را اختیار کرد

در باخت صبر و دین و دل و عقل لاجرم

هر کاو که با حریف غم تو قمار کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود
  2. شمارهٔ ۵۰۱باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد
  3. شمارهٔ ۵۰۲سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید
  4. شمارهٔ ۵۰۳اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند
  5. شمارهٔ ۵۰۴در آن مقام که در جلوه ماه من باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۵شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند
  7. شمارهٔ ۵۰۶اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود
  8. شمارهٔ ۵۰۷بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.