پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند

وگرنه جان من از چیست اضطراب کند

مدام می کشد آن چشم مست زآن لب لعل

بلی چو ترک شود مست میل خواب کند

مگر زپرسش روزحساب غافل شد

نگاه او که بدل ظلم بیحساب کند

کمال رحم و مروت بود که صیادی

بقتل بسمل در خون طپان شتاب کند

چه کرد گفتیم آن زلف با رخ جانان

هر آنچه با رخ خورشید و مه سحاب کند

دهان تست اگر انگبین و کان شکر

چرا بپاسخ تلخم همی جواب کند

کند بآینه ی رویت آه مشتاقان

همان که ابر سیه رو بآفتاب کند

سگان خیل خود آنگه که یار بشمارد

مرا امید کز آنجمله انتخاب کند

مدام طوق بگردن فکنده آشفته

که خویش را سگ درگاه بوتراب کند

در جهان برخم بسته اند آشفته

مگر که دست خداوند فتح باب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند
  2. شمارهٔ ۵۰۶اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود
  3. شمارهٔ ۵۰۷بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
  4. شمارهٔ ۵۰۸آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
  5. شمارهٔ ۵۰۹طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
  6. شمارهٔ ۵۱۰ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
  7. شمارهٔ ۵۱۱میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
  8. شمارهٔ ۵۱۲از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.