پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

از سر چو کله در برم آن ترک براندازد

هر کس نظری دارد در پاش سراندازد

بی دیده نمیبیند رخسار نگارین را

هر کو بصری دارد بر تو نظر اندازد

گر بگذری از کنعان ای یوسف روحانی

یعقوب زدل بیرون مهر پسر اندازد

در طور غم عشقت چون شعله زند آتش

صد کوه چو سینا را پرت از کمر اندازد

آنرا که نظر روزی افتاد بر آن منظر

حاشا که نظر هرگز جای دگر اندازد

کو ساقی میخانه کز لطف کریمانه

از هر دو جهان ما را خوش بیخبر اندازد

هر چند بپوشانی خورشید تو در منظر

ناچار که خور پرتو بر بام و در اندازد

آشفته غم هجرش بنوشتی و میترسم

کاتش نی کلک تو در خشک و تر اندازد

اکسیر شود خاکم برتر شوم از افلاک

گر پیر مغان از مهر بر من نظر اندازد

آن دست خدا حیدر آن حیدر اژدر در

کز هر نظر امکان را طرح دگر اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد
  2. شمارهٔ ۵۱۵آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند
  3. شمارهٔ ۵۱۶عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
  4. شمارهٔ ۵۱۷ساقیا باده که ایام طربناک آمد
  5. شمارهٔ ۵۱۸نفس باد بهاری دم عیسی دارد
  6. شمارهٔ ۵۱۹می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد
  7. شمارهٔ ۵۲۰باده صافی شد و گل پرده ز رخسار افکند
  8. شمارهٔ ۵۲۱بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.