پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد

پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد

رفتم از یاد حریفان و نمی‌پرسندم

مگر از ذکر غم عشق دلم غافل شد

چه توان گفت از این لجه پرموجه عشق

که هر آن بحر به جنبش بنهی ساحل شد

سحرش بر در میخانه به جامی دادم

آنچه در مدرسه از وسوسه‌ام حاصل شد

ننهد نقطه صفت پای برون تا باشد

هرکه در دایره عشق بتان داخل شد

نکنم وصف تو ای عشق کمالت این بس

تا که دم از تو نزد عقل کجا کامل شد

آتش رشک بسوزد پر پروانه مدام

که چرا شمع رخت شاهد هر محفل شد

ترسم آلوده شود دامن پاکت بنشین

که زآب مژه‌ام عرصه امکان گل شد

تا که شد سینه تو را مطلع انوار شهود

لاجرم کعبه اصحاب حقیقت دل شد

تویی آن پیر مغان ساقی میخانه عشق

که به ترتیب عوالم نظرت فاعل شد

گر مهم من آشفته بسازی چه عجب

که مهمات جهان را کرمت کافل شد

علی عالی اعلا تویی و مظهر حق

وای بر آن که زیاد تو دمی غافل شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند
  2. شمارهٔ ۵۲۲بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
  3. شمارهٔ ۵۲۳یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند
  4. شمارهٔ ۵۲۴ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۵مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید
  6. شمارهٔ ۵۲۶آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند
  7. شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  8. شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.