پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

بوالهوسان گرد تو غوغا کنند

این مگسان طوف بحلوا کنند

خرمن سیم تو به یغما برند

سیم و زرت گرچه مهیا کنند

یوسف من خودنفروشی بسیم

گرچه به تو گنج درم وا کنند

لیک گر آید بمیان امتحان

آن همگی دعوی بیجا کنند

طرفه بپرهیز زاهل هوس

تا سر خود بر سر سودا کنند

زآنکه همه صادق و آشفته اند

در رخ تو چشم بمولا کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد
  2. شمارهٔ ۵۲۵مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید
  3. شمارهٔ ۵۲۶آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند
  4. شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  5. شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
  6. شمارهٔ ۵۲۹ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود
  7. شمارهٔ ۵۳۰همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
  8. شمارهٔ ۵۳۱کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.