پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید

بوی رحمٰن به من از سمت یمن می‌آید

عشق چو نور نبی در دل من جلوه‌گر است

عجبی نیست اویس ار ز قَرَن می‌آید

شوکت خار شد و نوبت دم سردی دی

بلبلان مژده که گل سوی چمن می‌آید

زاغ گو نغمه ناخوش مرا اندر باغ

که سحر بلبل با صوت حسن می‌آید

گو به یعقوب دو چشمان تو روشن که بشیر

اینک از مصر سوی بیت حزن می‌آید

دل بیمار چه مانی که مسیحی به رَه است

کز دمش روح روان باز به تن می‌آید

باد مشاطه گلزار همه‌روزه به باغ

بهر آرایش سوری و سمن می‌آید

شده در عین غم آشفته طربناک مگر

به سوی طوس رفیقی ز وطن می‌آید

خاک‌بوسی شه طوس مبارک بادش

که باید سر سودایی من می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد
  2. شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد
  3. شمارهٔ ۵۲۹ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود
  4. شمارهٔ ۵۳۰همگی دشمن جان آفت دینند و دلند
  5. شمارهٔ ۵۳۱کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود
  6. شمارهٔ ۵۳۲شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد
  7. شمارهٔ ۵۳۳تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند
  8. شمارهٔ ۵۳۴دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.