پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند

آن نقشهای مختلف بوالعجب نماند

نخلی بود جوانی و او را رطب طرب

پیری شکست شاخش و بروی رطب نماند

عمرت بود کتان و قصب دور ماهتاب

از تاب ماه تاب کتان و قصب نماند

رنگ طرب بر آب عنب بسته اند و بس

خشکیده پاک تاک و اثر از عنب نماند

آن لب که بود بر لب جانان و جام می

اینک بغیر نیمه جانش بلب نماند

روحی که همچو می رگ و پی سخت کرده بود

رفت و بغیر سستیت اندر عصب نماند

پائید دیر چون شب یلدا شب فراق

آمد صباح وصل و نشانی زشب نماند

عمری بخاکبوس شه طوس در طلب

این آرزو بجان تو اندر طلب نماند

چون خضر جا بچشمه حیوان گرفته ای

بی برگیت زچیست که شاخ حطب نماند

دست خدا زکعبه نقش بتان بشست

در دل بغیر نقش امیرعرب نماند

از عمر رفته شکوه مکن جام می بگیر

آب حیات هست چه غم گر رطب نماند

آشفته شد مجاور درگاه شاه طوس

ماهی به دجله آمد آن تاب و تب نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد
  2. شمارهٔ ۵۳۷به خود پیرایه چون آن سرو سیم‌اندام می‌بندد
  3. شمارهٔ ۵۳۸مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد
  4. شمارهٔ ۵۳۹یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد
  5. شمارهٔ ۵۴۰ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر
  6. شمارهٔ ۵۴۱دارم بسر زباده دوشین بسی خمار
  7. شمارهٔ ۵۴۲خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار
  8. شمارهٔ ۵۴۳کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.