پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵

بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟

به یکی جرعه‌ام از قید تن آزاد کند

دل تو را بیند و خاموش شود چون غنچه

بلبل آنست که گل بیند و فریاد کند

بشکر خنده آن خسرو شیرین دهنان

افکند شوری و خلقی همه فرهاد کند

منکه از وسوسه عقل سراپای غمم

هم مگر باز غم عشق توام شاد کند

با دل آن کرد بت من که به بتخانه خلیل

کو خلیلی که زنو خانه ای بنیاد کند

من خرابم زازل پیر خرابات کجاست

که به معماری پیمانه ام آباد کند

این بدیها که سرشته بگلم روز نخست

عشق گو نیست کند و از نوم ایجاد کند

عشق چه دست خدا نو رهدی مظهر حق

که سلیمان زدمش تکیه ابر باد کند

علی عالی اعلا که نبی مدنی

از وجودش همه جا فخر به داماد کند

خاکبوس شه طوسش بدهد آشفته

هر کرا پیر طریقت چو تو ارشاد کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۷به خود پیرایه چون آن سرو سیم‌اندام می‌بندد
  2. شمارهٔ ۵۳۸مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد
  3. شمارهٔ ۵۳۹یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد
  4. شمارهٔ ۵۴۰ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر
  5. شمارهٔ ۵۴۱دارم بسر زباده دوشین بسی خمار
  6. شمارهٔ ۵۴۲خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار
  7. شمارهٔ ۵۴۳کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار
  8. شمارهٔ ۵۴۴ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.