پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

به خود پیرایه چون آن سرو سیم‌اندام می‌بندد

به سوری سنبل و بر ماه مشک خام می‌بندد

بنامیزد از این مشاطه نازم باغبانی را

که بر مه غالیه سایه به گل بادام می‌بندد

نماید در دل شب صبح صادق را زهر جانب

به روی روز روشن بامدادان شام می‌بندد

لب تو باده خلر دو چشمت ماه را ساغر

که بر می نشئه یا خود باده را بر جام می‌بندد

حذر زآن غمزه کافر فغان زآن چشم افسونگر

که بیخ کفر می‌سوزد در اسلام می‌بندد

بنازم آهوی مردم شکار چشم مستت را

که خلقی را به مویی می‌کشد در دام می‌بندد

بتی دارم که دارد کعبه و بتخانه را توام

ره کعبه زده در بر رخ اصنام می‌بندد

کمیت فکر آشفته ز تک افتاده در وصفش

که از رفعت گذر بر طارم اوهام می‌بندد

علی آن پرده‌دار سر که دست حق بود دستش

که هم آغاز بگشوده است و هم انجام می‌بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد
  2. شمارهٔ ۵۴۰ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر
  3. شمارهٔ ۵۴۱دارم بسر زباده دوشین بسی خمار
  4. شمارهٔ ۵۴۲خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار
  5. شمارهٔ ۵۴۳کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار
  6. شمارهٔ ۵۴۴ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر
  7. شمارهٔ ۵۴۵آهوی تو شیر کرده نخجیر
  8. شمارهٔ ۵۴۶بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.