پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۵

آهوی تو شیر کرده نخجیر

گیسوی تو مه کشد بزنجیر

ای سوره نور صورت تو

خط تو بر او نوشته تفسیر

کردند به بندگیت اقرار

خوبان ختا بتان کشمیر

دل بتکده شد زمهر رویت

شاید اگرم کنند تکفیر

از آب سرای میفروشان

شستیم زسینه نقش تزویر

آن بت چو به بتکده درآمد

زاصنام بلند گشت تکبیر

در خواب بهشت عدن دیدم

دوشم بوصال رفت تعبیر

عشق تو که گنج شایگان است

ویرانه دل نمود تعمیر

آن تیر دعا که در کمان بود

از شست برفت امشب آن تیر

تا عهد بطره بتان بست

آشفته گسست عقد تدبیر

زلف تو کمند آفتاب است

ابروت بمه کشیده شمشیر

آنان که بتان چین پرستند

روی تو نکرده اند تصویر

در معرض حشر و روز پرسش

ایدست خدا تو دست من گیر

تقدیر من است اگر چه دوزخ

در کش قلمی بخط تقدیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۷فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر
  2. شمارهٔ ۵۴۸خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور
  3. شمارهٔ ۵۴۹با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر
  4. شمارهٔ ۵۵۰بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم
  5. شمارهٔ ۵۵۱وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار
  6. شمارهٔ ۵۵۲پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
  7. شمارهٔ ۵۵۳نه گلشن است از شرر برق در خطر
  8. شمارهٔ ۵۵۴تا بدبستان دل عشق شد آموزگار
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.