پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۳

نه گلشن است از شرر برق در خطر

ای باغ حسن زآه من خسته الحذر

اندیشه کن که تازه بهارت خزان شود

آهم زدل برآید اگر در دم سحر

چون چشم عاشقان نبود ابر سیل خیز

چون آه خستگان نبود برق را شرر

تو صد پدر مجاور بیت الحزن کنی

یعقوبی ارچه کور شد از فرقت پسر

از وی وفا چگونه زلیخا طمع کند

یوسف که این ستم به پسندید بر پدر

دلرا اگر که با شب یلداست الفتی

دارد بکف نمونه آن زلف مختصر

صیاد را به صید وحوش است رغبتی

آشفته رام او شدی افتادی از نظر

در پرده بود نور خدا کز رخ علی

ناگاه شد در آینه قلب جلوه گر

خسران کند کسی که دهد کوی تو بخلد

یوسف بزر فروخته آری کند ضرر

من پرت از آن کمر زمیان تو در گمان

تا دست مدعی بودت در میان کمر

مجنون صفت زخیمه لیلی فتاده دور

در دشت عشق تا دل شیداست در بدر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۵یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار
  2. شمارهٔ ۵۵۶ای چشم بدان زدیدنت دور
  3. شمارهٔ ۵۵۷وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر
  4. شمارهٔ ۵۵۸ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر
  5. شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
  6. شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
  7. شمارهٔ ۵۶۱باغبانا زحسد چند فرو بندی در
  8. شمارهٔ ۵۶۲زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.