پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

ای چشم بدان زدیدنت دور

ظلم است فراق ظلمت و نور

ما چشم بدیگران نداریم

وقف است نظر بروی منظور

در حشر که نوبت نشور است

هنگام بروز حکم و منشور

عاشق برضای دوست طالب

زاهد بهوای جنت وحور

هر کس که بخاک کوی تو خفت

از جا نرود بنفخه صور

مستسقی عشق کی شکیبد

از کوثر و سلسبیل و کافور

هر کس که اسیر زلف یار است

باشد خبرش زشام دیجور

کاو شد بهلاک خویش ناچار

باباز چو پنجه کرد عصفور

عشقت نتوان نهفت در دل

آتش نشود به پرده مستور

ایمان نه به روزه و نماز است

زاهد نشوی بخویش مغرور

ای آب حیات رحمتی کن

کز هجر تو سوخت جان مهجور

هر چند زدیده دور رفتی

حاشا که زچشم دل شوی دور

آشفته که بود آنکه آورد

شکر زنی و عسل ززنبور

تا مهر علی بسینه جا کرد

شد کعبه دل چو بیت معمور

تا پای سگ درش ببوسم

من جهد کنم بقدر مقدور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر
  2. شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
  3. شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر
  4. شمارهٔ ۵۶۱باغبانا زحسد چند فرو بندی در
  5. شمارهٔ ۵۶۲زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر
  6. شمارهٔ ۵۶۳پسته خندان گشود و لعل شکربار
  7. شمارهٔ ۵۶۴بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
  8. شمارهٔ ۵۶۵دیده نظر باز و رخت بی نظیر
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.