پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر

مرا بر آتش غم همچو دود ساخت مجاور

مه دو هفته من ماههاست در سفرستی

زشهر کی قمری جز مهی شده است مسافر

بهفت دفتر و آثار هر ملل که رسیدم

بهر کتاب شده منکران عشق تو کافر

به نرد عشق تو خوش باختیم عقل و دل و دین

که پاک باز نکوتر بود حریف مقامر

بفکر امر خطریست هر کسی و مرا خود

نکرده جز خطر عشق تو خطور بخاطر

نه ماه راست چوسروت چمان قدی متمایل

زسرو کی بدمد گل بدین صفت متواتر

وفور نعمت حسنت ندیده است همانا

که گفت نعمت باغ بهشت آمده وافر

من و محبت تو غیر از این بگو عملم کو

اگر چه زاهد شهر است بر عمل متظاهر

حساب روز قیامت چو با تو شد سر وکارش

چه غم بفسق گر آشفته تو شد متجاهر

سحر زهاتف غیبی شنیدم این که همیگفت

علیست باطن و ظاهر علیست اول و آخر

تو را جواهر منظوم چون نثار علی شد

سزد نثار بیارندت ار ز عقد جواهر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
  2. شمارهٔ ۵۶۵دیده نظر باز و رخت بی نظیر
  3. شمارهٔ ۵۶۶زینهار ای معاشران زنهار
  4. شمارهٔ ۵۶۷زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور
  5. شمارهٔ ۵۶۸کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر
  6. شمارهٔ ۵۶۹خرامد گر بفرخار آن بت مهروی و مه پیکر
  7. شمارهٔ ۵۷۰عقل را از جنون بنه زنجیر
  8. شمارهٔ ۵۷۱غمزه بود مست و نظر هوشیار
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.