پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۱

غمزه بود مست و نظر هوشیار

سحر مبین است ببین چشم یار

تیر نظر اوج چو گیرد زچشم

خط نظر بند نیاید بکار

مطرب عشاق مخالف مزن

ساقی مستان می گلگون بیار

انجمن افروز بود شمع و گل

بلبل و پروانه بود جان نثار

شیخ حرم ساکن بتخانه شد

زاهد پیمانه شکن میگسار

طرف کنارم شده عمان زاشک

گوهر من کرده زمن تا کنار

شاخ گلت تا که چمیدن گرفت

سرو ندارد بچمن اعتبار

چون تو یکی در صف میدان حسن

وز سپه لاله رخان صد هزار

گفتمش آیا رخ تو دیدنی است

گفت اگر پرده نهد پرده دار

وه که غریبان سر کوی عشق

یاد نیارند زیار و دیار

خضر بافسوس همی گفت و رفت

حیف که صرف تو نشد روزگار

سر انا الحق بود از نخل طور

هر شجر این میوه نیارد ببار

خیز تو آشفته که خود حاجبی

تا ننشینی ننشیند غبار

مدحت حیدر نبود حد تو

بنده چه گوید زخداوندگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۳گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور
  2. شمارهٔ ۵۷۴هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور
  3. شمارهٔ ۵۷۵دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار
  4. شمارهٔ ۵۷۶منم بگرفته دل از وصل دلبر
  5. شمارهٔ ۵۷۷بحث حکمت چه می‌کنی برخیز
  6. شمارهٔ ۵۷۸عشق کرد آدم از ملک ممتاز
  7. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
  8. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.