پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۶

منم بگرفته دل از وصل دلبر

بود بی دلبرم کوهی به دل بر

خلیلا بر تو آذر گشت گلزار

شد آذر مه مرا بیدوست آذر

همی آهم جهد از سینه چون برق

همی سیلم رود از سینه تر

ترا خوش باد طرف باغ و بستان

مرا داغ تواز باغ است خوشتر

نگفتم در نهان یاری باغیار

نگفتم با رقیبان باشدت سر

قسم خوردی بآن روی دلا را

قسم خوردی بآن موی معنبر

چو من بار سفر بستم بر افتاد

از آن راز نهان پرده سراسر

بریدی رشته محکمتر از جان

شکستی عهد چون سد سکندر

چو گل با خاربن گشتی هم آغوش

زدی با مدعی در بزم ساغر

نه بینی من سگ کوی رضایم

نمی بینی که در طوسم مجاور

نترسیدی جفاکارا زپاداش

نیندیشی ستمکارا زکیفر

که از مژگانزند نشتر بچشمت

نهد بر گردنت از زلف چنبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۸عشق کرد آدم از ملک ممتاز
  2. شمارهٔ ۵۷۹ای به بالات راست کسوت ناز
  3. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
  4. شمارهٔ ۵۸۱پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
  5. شمارهٔ ۵۸۲از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
  6. شمارهٔ ۵۸۳از جهان و جهانیان بگریز
  7. شمارهٔ ۵۸۴حلاوتی که چشیدم از آن دهان امروز
  8. شمارهٔ ۵۸۵تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.