پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

عشق کرد آدم از ملک ممتاز

نبود مردمی بدیده باز

گل بستان ندارد این همه لطف

سرو را می نباشد این همه ناز

مرغ روحم بگرد شمع رخت

همچو پروانه میکند پرواز

تا بغیر از توام نظر نبود

در چشم از جهان نموده فراز

هر کس از بانگ عشق زنده نشد

مرده آسا بر او کنند نماز

کیستم من کهن سمندر عشق

امتحان کن در آتشم بگداز

عشق و تقوی مخالفند بهم

کفر و ایمان کجا شود انباز

بعد از آلایشست آسایش

بحقیقت رساندت زمجاز

مردم دیده گفت راز درون

پرده خلق میدرد غماز

هر که بر دار رفت چون منصور

نیستش فرق در نشیب و فراز

ناز او را خریدم آشفته

چهره سودم بر آستان نیاز

روح من طوف میکند به نجف

قالبم اوفتاده در شیراز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰شب قدر است این یا صبح نوروز
  2. شمارهٔ ۵۸۱پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
  3. شمارهٔ ۵۸۲از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
  4. شمارهٔ ۵۸۳از جهان و جهانیان بگریز
  5. شمارهٔ ۵۸۴حلاوتی که چشیدم از آن دهان امروز
  6. شمارهٔ ۵۸۵تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
  7. شمارهٔ ۵۸۶امشب ایشمع انجمن افروز
  8. شمارهٔ ۵۸۷بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.