پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۶

امشب ایشمع انجمن افروز

پر پروانه را زمهر مسوز

تا بوصل تو خوش بود یکشب

گو بسوزد دگر همه شب و روز

بامدادش تو در سرا آئی

هر کرا کوکبی بود فیروز

چشم عاشق چو دوخت بر رخ دوست

بر نگیرد بناوک دلدوز

دید حربا چو پرتو خورشید

نتوان گفتمش که دیده بدوز

دل آشفته بسته ای بکمند

کس نه بستست مرغ دست آموز

مهر حیدر بورز و می‌خور فاش

بگذر از زاهد ریا اندوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۸خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز
  2. شمارهٔ ۵۸۹ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز
  3. شمارهٔ ۵۹۰بساز مطرب مجلس نوای شورانگیز
  4. شمارهٔ ۵۹۱آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس
  5. شمارهٔ ۵۹۲درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس
  6. شمارهٔ ۵۹۳دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس
  7. شمارهٔ ۵۹۴رتبه عشق برونست زادراک قیاس
  8. شمارهٔ ۵۹۵نبرد ره به کوی لیلی کس
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.