پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

بساز مطرب مجلس نوای شورانگیز

که تا بری زرهم زآن اصول رنگ آمیز

بیار آتش سیاله ساقی مستان

بسوز خرمن تقوی و حاصل پرهیز

بنای دهر زعشق است و عشق زآدم خاست

بیا بتجربه طرحی زخاک آدم ریز

غلام همت آن کشته ام که همچو خضر

مدام زنده بود آبشار خنجر تیز

زدم بعجز بحبل المتین عشق تو چنگ

که نیستم بجز این روز حشر دست آویز

بروز معرکه گر جوشنت زمهر علیست

اگر جهان همه لشکر شود بیا مگریز

بگوی مدحت حیدر که با گران باری

تو رستگار برآئی بروز رستاخیز

میان آینه و دیده شد غبار حجاب

علیست آینه تو گرد از میان برخیز

عبادتت ندهد سود بی ولای علی

بیاد او برو آشفته چون روی بحجیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس
  2. شمارهٔ ۵۹۳دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس
  3. شمارهٔ ۵۹۴رتبه عشق برونست زادراک قیاس
  4. شمارهٔ ۵۹۵نبرد ره به کوی لیلی کس
  5. شمارهٔ ۵۹۶رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
  6. شمارهٔ ۵۹۷در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
  7. شمارهٔ ۵۹۸کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
  8. شمارهٔ ۵۹۹حذر از تیر آن ترک قزلباش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.