پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز

از خم به سبو افکن از شیشه به ساغر ریز

افسرده دلم مطرب پژمرده گلم ساقی

بنشین و بده جامی دستی بزن و برخیز

آتشکده کن دل را زآن شعلهٔ جواله

خضرت بفزا جان را زآن آب شرار‌انگیز

گر شاهد و ساقی هست جشنی کن و خوش بنشین

ور زاهد و شیخ آمد جهدی کن و هان بگریز

زاهد چه بری حسرت از عشرت میخواران

این عیش خداداد است با حکم قضا مستیز

ساقی چو بود ساده در دست بط و باده

در آب فکن تقوی بر باد بده پرهیز

ساید نمکم بر دل آن خندهٔ شکربار

ناسور بود زخمم زآن زلفک عنبربیز

چندان که کند تکفیر شیخم به سر منبر

آشفته بگوید باز آن نکتهٔ کفرآمیز

گر مهر علی کفر است سرشارم از آن باده

ناچار کند سر زی ساغر چو شود لبریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس
  2. شمارهٔ ۵۹۲درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس
  3. شمارهٔ ۵۹۳دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس
  4. شمارهٔ ۵۹۴رتبه عشق برونست زادراک قیاس
  5. شمارهٔ ۵۹۵نبرد ره به کوی لیلی کس
  6. شمارهٔ ۵۹۶رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
  7. شمارهٔ ۵۹۷در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
  8. شمارهٔ ۵۹۸کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.