پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۴

رتبه عشق برونست زادراک قیاس

عقل مستأصل چونست قرین افلاس

پایه اش گاه بفر شست و گهی بر سر عرش

پرتو عشق زآفاق عیان و زانفاس

شاه را گر نبود تاج و نگین سلطان نیست

عشق را رتبه نکاهد بود ار کهنه پلاس

عشق در کسوت درویش اگر جلوه کند

قدر لؤلؤ نشود کم چه بپوشی افلاس

عقل شیر است ولی عشق بود آتش طور

شیر را لاجرم از شعله نار است هراس

ساقیا تو خضری و جام میت آب حیات

رحمتی بر من عطشان بچشان از این کاس

مانده آشفته گم گشته به تیه حیرت

همچون آن مور که بیچاره فتاده در طاس

بزن ای دست خدا بر مسم اکسیر مراد

کیمیا زر کند ار ذره‌ای افتد به نحاس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۶رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
  2. شمارهٔ ۵۹۷در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
  3. شمارهٔ ۵۹۸کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس
  4. شمارهٔ ۵۹۹حذر از تیر آن ترک قزلباش
  5. شمارهٔ ۶۰۰شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش
  6. شمارهٔ ۶۰۱آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش
  7. شمارهٔ ۶۰۲چمن امروز شده از اثر باران خوش
  8. شمارهٔ ۶۰۳هر کرا خواندی از نکویانش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.