پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش

زهر در کام شد از مهر رقیب و کینش

جان فرهاد بتلخی زکفش رفت برون

خسروا فاش مکن قصه بر شیرینش

پرده ام چرخ دریده است بیک چشم زدن

بگسلانم زمژه عقدمه و پروینش

دامن از لاله و گل پر بودم زابر مژه

باعبان گو ببرد باغ گل و نسرینش

نبود نرگس مشتاق بجز چشم حبیب

دل زشهلا نشود ساکن و از مشکینش

گفته بودم نبرم نام زقاتل بر غیر

چکنم با سر انگشت بخون رنگینش

چه عجب گر تو فراموش شدی از نظرش

یار نو هست کجا یاد کند پارینش

استخوانی بسر کوی تو آشفته کشید

گو سگانت بستانند پی تسکینش

گر زند شیخ حرم لاف زاسلام ولی

کفر زلف کج تو رخنه کند دردینش

رحمی ای شاه بدرویش ثنا گستر خویش

که ولای تو بود در دو جهان آئینش

تا که پروانه اغیار پر آنجا نزند

سوختم شمع صفت شب بسر بالینش

نرم شد زآتش اگر آهن تو ای حداد

زآه من نرم نشد از چه دل سنگینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲چمن امروز شده از اثر باران خوش
  2. شمارهٔ ۶۰۳هر کرا خواندی از نکویانش
  3. شمارهٔ ۶۰۴این چه بلبل که چو گوش کند آوازش
  4. شمارهٔ ۶۰۵هر کرا بار میدهد یارش
  5. شمارهٔ ۶۰۶ساقیا مستند چشمانت دمی هشیار باش
  6. شمارهٔ ۶۰۷تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش
  7. شمارهٔ ۶۰۸حدیثی دیگری کرده مگر گوش
  8. شمارهٔ ۶۰۹هر که سری بسر نهد یارش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.