پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۹

هر که سری بسر نهد یارش

گو بجان سر او نگهدارش

هر که چون بلبل است طالب گل

جای بر دیدگان دهد خارش

هندوئی کاو فتاده در آتش

نار گلزار اوست بگذارش

صد چو موسی بطور ارنی گوی

مرد در آرزوی دیدارش

هر که گوید زدوست دست بکش

دشمنست آن بدوست مشمارش

نیستش جز بکشتگان سر و کار

عشق اینست و این بود کارش

گرچه جبریل تیز بال بود

نپرد جز بپای دیوارش

عشق دانی که چیست نور علی

که شناسد خدای مقدارش

آنچه آشفته جستی از واجب

ممکن است اندر او بدست آرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۱بر عشق صبر می‌کنم و بر جراحتش
  2. شمارهٔ ۶۱۲گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
  3. شمارهٔ ۶۱۳چشم مهجور کی بود خوابش
  4. شمارهٔ ۶۱۴زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
  5. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  6. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  7. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  8. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.