پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

چشم مهجور کی بود خوابش

که بر آبست صبر و پایابش

حاش لله اگر بیارامد

آنکه کشتی شکسته سیلابش

نبودش اشتیاق آب بسر

ماهئی کاوفتد بقلابش

هر که دارد هوای صحبت دوست

گو ببر جورها زاصحابش

طالب بارگاه سلطانی

نازو منت کشد زبوابش

دردمندی که شد زعشق علیل

نیست جز بوسه تو جلابش

هر که مستسقی است از تف هجر

نکند غیر وصل سیرابش

دل من با رخت نمی تابد

نقص باشد کتان زمهتابش

وه چه بازی بود محبت را

که بشش در درند احبابش

یک شب آشفته و حکایت زلف

مختصر کن مده تو اطنابش

کشته عشق را دیت بمثل

گوسفند است و تیغ قصابش

گر کنی غوص بحر وحدت را

جز علی نیست در نایابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵عام است پیر میکده ما کرامتش
  2. شمارهٔ ۶۱۶دل نمک سود لعل خندانش
  3. شمارهٔ ۶۱۷نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
  4. شمارهٔ ۶۱۸شبی کان کودکم آید در آغوش
  5. شمارهٔ ۶۱۹روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
  6. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  7. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  8. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.