پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

شبی کان کودکم آید در آغوش

کنم صبح جوانی را فراموش

غلام لعبت حوری نژادم

که شد غلمان بخلدش حلقه در گوش

اگر نوشم چو خضر آب حیاتش

نخواهم گفت حرف از چشمه نوش

اگر چون دوش بر چشمم زنی تیر

نمیگیرم دو چشم از آن بر دوش

اگر خیر است در کیش تو قربان

منت قربان شوم در خیر میکوش

پریشان بر رخ او زلف مشکین

بمهر از غالیه بنهاده سرپوش

نخواهد اوفتاد از جوش خونم

زنند اغیار تا در بزم تو جوش

چه گلزار است یا رب عشق کانجا

لب بلبل بود چون غنچه خاموش

حریفان مست می سرخوش زباده

من آشفته زساقی مست و مدهوش

چه ساقی ساقی بزم محبت

علی کاوراست امکان حلقه در گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
  2. شمارهٔ ۶۲۱شد اتفاق شبِ دوش گفت‌و‌گو به منش
  3. شمارهٔ ۶۲۲عاشق ار کامل است ایمانش
  4. شمارهٔ ۶۲۳باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
  5. شمارهٔ ۶۲۴ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
  6. شمارهٔ ۶۲۵ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
  7. شمارهٔ ۶۲۶بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوش‌خوش
  8. شمارهٔ ۶۲۷ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.