پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش

شیخ پیمانه شکن را بشکن پیمانش

دور دوران ندهد هیچ گشایش ساقی

افتتاحی بکن از جام می و دورانش

ملک فانی چه محل دارد و عیش و طربش

یار باقی طلب و صحبت جاویدانش

گریه ابر ببین دیده خونبار بجوی

عشوه گل چه خری و دهن خندانش

بسکه خون دل عشاق بخورد آن لب لعل

گوئی آلوده بخون است در دندانش

جرعه می بکف تست و مرا جان بر لب

خیز ساقی بده آن جرعه و خوش بستانش

زر که منعم بنهد کز پس مرگش بدهند

نوشدارو که پس از مرگ کند درمانش

هر که در دشت عمل تخم نکارد بشتاء

چه تتمع برد از حاصل تابستانش

هر که بر دامن حیدر نزند دست امروز

گرچه نوح است بفردا ببرد طوفانش

هر چه بینی بجهان فانی و پایانش هست

دولت سرمد عشق است و مجو پایانش

سر عشق ار بلب آشفته بیارد چون شمع

آتشی دارد نتوان که کند پنهانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوش‌خوش
  2. شمارهٔ ۶۲۷ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش
  3. شمارهٔ ۶۲۸خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش
  4. شمارهٔ ۶۲۹دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش
  5. شمارهٔ ۶۳۰آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش
  6. شمارهٔ ۶۳۱چشم دارم مرا نظارت بخش
  7. شمارهٔ ۶۳۲یافتی از کمند هجر خلاص
  8. شمارهٔ ۶۳۳ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.