پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش

از خم کثرت برآی و ساغر وحدت بنوش

گرچه از کوشش نگردد هیچ زنگی روسفید

تا توانی در صفای قلب زنگ اندود کوش

شاهدان بی پرده اند و مطربان اندر نوا

نشنوی یا خود نمی بینی تو با این چشم و گوش

قطره ای وقتی زابر عشق بر خاکم چکید

لاجرم خون شیاوشست میآید بجوش

حیرتم بر حیرت افزوده بظلمات سلوک

خضر راهی کو که بگشاید مرا او هوش گوش

بت پرست ار نقش بتگر را ببندد در نظر

لاجرم از کعبه خاطر فرو شوید نقوش

تا مگر از خاک سوی عالم پاکش برند

گوش جان آشفته را باشد بپیغام سروش

راند شیخ از مسجدم ای میگساران همتی

تا مگر راهی دهندم در سرای میفروش

می‌فروش بزم وحدت ساقی مستان علی

آنکه او را مدح گویند گویا و خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش
  2. شمارهٔ ۶۳۱چشم دارم مرا نظارت بخش
  3. شمارهٔ ۶۳۲یافتی از کمند هجر خلاص
  4. شمارهٔ ۶۳۳ای کرده آفتاب زروی تو تاب قرض
  5. شمارهٔ ۶۳۴عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط
  6. شمارهٔ ۶۳۵آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
  7. شمارهٔ ۶۳۶هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع
  8. شمارهٔ ۶۳۷کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.