پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۷

کافور بیخت ابر چو بر بوستان باغ

کنجی بجوی و همدمی و از جهان فراغ

بر جای سرو و گل بنشان یار معتدل

می نه بجای لاله و نرگس کن از ایاغ

شمعی بدست آر که پروانه اش شوی

روشن کنی بخلوت دل از رخش چراغ

بگذار بلبله زمی و بذله ای بگوی

بلبل اگرچه رفت و چمن کرد وقف زاغ

ساقی اگر چه جام بکف آیدت زدر

از چهره و شراب توان کرد طرح باغ

بردار از دهان صراحی تو پنبه را

تا دست ساقیت بنهد پنبه ای بداغ

لیلی نشسته در حشم دلبری بناز

مجنون عبث ببادیه حیران بکوه و راغ

آشفته شاهباز شو و کبک کن شکار

مردار خور مباش تو چون زاهد و کلاغ

شور علی بکاسه سر جای میدهدم

سودای مختلف بزدائیم از دماغ

شاهی که در غدیر رسول جهانیان

او را خلیفه خواند که کامل شدش بلاغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۹تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق
  2. شمارهٔ ۶۴۰صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق
  3. شمارهٔ ۶۴۱عاقلان دیوانه تدبیر عشق
  4. شمارهٔ ۶۴۲بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق
  5. شمارهٔ ۶۴۳مدتی بستم لب از گفتار عشق
  6. شمارهٔ ۶۴۴امشبم خورشید سرزد از وثاق
  7. شمارهٔ ۶۴۵بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک
  8. شمارهٔ ۶۴۶ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.