پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۸

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق

نمی‌آیی چرا ای گنج در ویرانه عاشق

برم یرغو بر سلطان که زلفت جای غیر آمد

چرا کردی نزول ای بی‌مروت خانه عاشق

گرفتم من کنم قصه ز سوز دل برت هر شب

اثر کی در دل سنگت کند افسانه عاشق

غم جلان را مخور هرگز که در عشقش تلف کردی

که رجحان بس به جان دارد دلا جانانه عاشق

به ذکر شیخ تو مفتون ز طوف کعبهٔ مغبون

ز میخانه شنو آن نعره مستانه عاشق

به محفل گر دهی بارم چو شمع صبحدم جانا

به شُکرانه بسوزد خرقه رندانه عاشق

از آن رخسار آتشگون خبر بشنو زآشفته

خبر دارد ز شمع انجمن پروانه عاشق

می مهر علی در جام دل بین محتسب بگذر

مزن سنگ جفا زین پس تو بر پیمانه عاشق

رود هر وقت غواصی به دریایی پی لؤلؤ

به خاک درگه حیدر نهان دردانه عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۰صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق
  2. شمارهٔ ۶۴۱عاقلان دیوانه تدبیر عشق
  3. شمارهٔ ۶۴۲بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق
  4. شمارهٔ ۶۴۳مدتی بستم لب از گفتار عشق
  5. شمارهٔ ۶۴۴امشبم خورشید سرزد از وثاق
  6. شمارهٔ ۶۴۵بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک
  7. شمارهٔ ۶۴۶ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک
  8. شمارهٔ ۶۴۷نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.