پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۵

بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک

قدرت این باشد که کرده شکرستان از نمک

از نمک‌پاشی لب شیرین تو فارغ نشد

تا فکندی شوری اندر بزم مستان از نمک

پسته خندان گشوده بذله شیرین بگفت

نرخ شکر کرد آن شکر لب ارزان از نمک

قند از شکر کند قنادی ای بس این عجب

کان نمکدان از حلاوت ریخته آن از نمک

بر سر سیخ مژه بس دل زدی ای چشم مست

مستی و داری کباب و خیز بستان از نمک

گر به زخمی کس نمک سایَد، کند افغان ز درد

جز لبت کاو ریش دل را کرده درمان از نمک

جز بنفشه خط که سر زد از نمک‌زار لبت

کی بنفشه سر زده یا شاخ ریحان از نمک

خضرآسا تازه و تر خط سبزت از چه ماند

گر نه خورشید است هرگز آب حیوان از نمک

دوش وصف آن لب شکرفشان خامه نگاشت

کرد پُر آشفته یکسر جیب و دامان از نمک

چون نمک نام علی را هم عدد شد لاجرم

زان سخن را چاشنی بخشد سخن‌دان از نمک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۷نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک
  2. شمارهٔ ۶۴۸گل پیش رخ تو باخته رنگ
  3. شمارهٔ ۶۴۹ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل
  4. شمارهٔ ۶۵۰حسن بدیع تو ای خجسته شمایل
  5. شمارهٔ ۶۵۱خسرو شیرین لبان توئی بشمایل
  6. شمارهٔ ۶۵۲دلی که عشق بود در طبیعتش مجبول
  7. شمارهٔ ۶۵۳جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول
  8. شمارهٔ ۶۵۴حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.