پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۱

خسرو شیرین لبان توئی بشمایل

کعبه کوی تو قبله گاه قبایل

شایدت ار مصریان شوند زلیخا

یوسف عصری بتا بشکل و شمایل

حالت مجنون بجو نه حکمت لقمان

عشق بود برق کشت زار فضایل

گر تو بخوانی بگو که راندم از در

ور تو برانی که خواندم بوسایل

حسن تو مستغی از دلیل حکیمان

پرتو خور بر صفای اوست دلایل

چشم بدان دور کرده اند زرویت

تیر نظر دوز و جادوان حمایل

وه که زیاد تو این صفت نشود دور

تو همه مستوحشی و ما همه مایل

لیلی و عذرا توئی و سلمی و شیرین

رفته به تغییر در لباس اوایل

نقش تو بر چشم تر نماند و شگفت است

نقش تو آب و نشد زحادثه زایل

از پی تعویذ چشم بد شبی از مهر

دست بگردن در آرمت بحمایل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۳جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول
  2. شمارهٔ ۶۵۴حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل
  3. شمارهٔ ۶۵۵مرا بغیر تو خاطر کجا شود مشغول
  4. شمارهٔ ۶۵۶شب فراق درآمد برفت روز وصال
  5. شمارهٔ ۶۵۷بده ای ساقی آتشی سیال
  6. شمارهٔ ۶۵۸شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل
  7. شمارهٔ ۶۵۹می‌رفت و هزار دل دنبال
  8. شمارهٔ ۶۶۰مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.