پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۴

حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل

که کس نشناخت لیلی را بجز مجنون لا یعقل

سبکتر ران زرحمت ساربانا ناقه لیلی

که امشب اشک مجنون راه را بربسته بر محمل

نخواهم خونبها در حشر و گویم شکر از این کشتن

همینم بس که رنگین شد زخونم پنه قاتل

بخوانم بر کلیم امشب حدیث لن ترانی را

که کرده آتش سودای تو در طور دل منزل

کسی کش عشق شد پیشه ثمر کی باشد از عقلش

چو برقش در کمین باشد زخرمن کی برد حاصل

نه تنها پای من در گل بود از بار عشق تو

که هر جا کوه را بینی از این سوداست پا در گل

مده در حلقه زلفت خدا را راه آه کس

بیا مپسند این بار گران آشفته را بر دل

اگر خواهی نجات ای دل به کوی مرتضی جا کن

که بهر نوح در طوفان شدی درگاه او ساحل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۶شب فراق درآمد برفت روز وصال
  2. شمارهٔ ۶۵۷بده ای ساقی آتشی سیال
  3. شمارهٔ ۶۵۸شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل
  4. شمارهٔ ۶۵۹می‌رفت و هزار دل دنبال
  5. شمارهٔ ۶۶۰مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل
  6. شمارهٔ ۶۶۱بختی عقلم بگسسته عقال
  7. شمارهٔ ۶۶۲ز همرهان مجازی کناره کن ای دل
  8. شمارهٔ ۶۶۳محرمی کو که بگویم غم دیرینه دل
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.