پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۳

محرمی کو که بگویم غم دیرینه دل

در حضورش ببرم زنگ زآئینه دل

پس از این با که شمارم غم ایام فراق

گفته بودم بصبا قصه پیشینه دل

ساقی آن برق ریا سوز زخم کن بسبو

تا بسوزم زنقش خرقه پشمینه دل

دیده شوخی کند و دل شده خون کیست که باز

طلب از این دو نظر باز کند کینه دل

چشم کردم سپر تیر نظر چون دیدم

تیرها راست نشسته همه بر سینه دل

گر کمان ابروی تو منکر تیراندازیست

آرمت پیش نظر پرده پارینه دل

مهر حیدر که بود در ثمین آشفته

جستم این گوهر نایاب زگنجینه دل

با دبستان غمت انس گرفتست چنان

که یکی شد به جهان شنبه و آدینه دل

بایدت دید نه با دیده سر دیده جان

سینه منزلگه یار است ولی سینه دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۵بغیر من که فتاد است بارم اندر گل
  2. شمارهٔ ۶۶۶بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال
  3. شمارهٔ ۶۶۷بنشست بتا نقش تو تا در حرم دل
  4. شمارهٔ ۶۶۸ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل
  5. شمارهٔ ۶۶۹گفتی ز فراق یار چونم
  6. شمارهٔ ۶۷۰زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم
  7. شمارهٔ ۶۷۱دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم
  8. شمارهٔ ۶۷۲دل به بر داشت فغانی و گمان کردم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.