پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۹

گفتی ز فراق یار چونم

چون مردم دیده غرق خونم

بی ماه رخ تو کوکب از چشم

ریزد ز ستارگان فزونم

در ظلمت هجر راه گم شد

ای خضر تو باش رهنمونم

تا گشت مسلمم غم دوست

در مدرس عشق ذی فنونم

مگذار بزیر تیغ غیرم

غیرت کن و خود بریز خونم

من تشنه و دوست آبحیوان

بی یار بیا ببین که چونم

ای حلقه زلف از ترحم

زنجیر بیار بر جنونم

گفتا ظفر از منست زلفت

پرچم شده گرچه سرنگونم

با جادوی چشم گو خدا را

کز ره نبرند از فسونم

رفتی تو و آسمان همیخواست

کز این حرکت برد سکونم

تا چشم رقیب شد سرایت

صد عین روان شد از عیونم

بر مردم دیده بی جمالت

نشتر همه شب زند جفونم

ای شیر خدا زلطف برهان

از منت روزگار دونم

ای ابر مژه بزن زرحمت

آبی تو بر آتش درونم

آشفته تو بود گرفتار

بگسل تو علاقه جنونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۱دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم
  2. شمارهٔ ۶۷۲دل به بر داشت فغانی و گمان کردم
  3. شمارهٔ ۶۷۳با تف عشق ما در افتادیم
  4. شمارهٔ ۶۷۴عاشق و میْ‌پرست و شیداییم
  5. شمارهٔ ۶۷۵من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
  6. شمارهٔ ۶۷۶وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
  7. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
  8. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.