پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۱

دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم

باد را از نفسی آتش سوزان کردم

آتش از شرح غمت در نی کلکم افتاد

من چرا شیر صفت جا به نیستان کردم

غیرتم میکشد ایدوست که نامت بردم

که چرا گوشزد خیل رقیبان کردم

رفتی و کرد عیان راز دورن مردم چشم

گرچه عمریست من این واقعه پنهان کردم

شوق آنزلف و بناگوش چو بر سر بودم

همه جا روز و شبی دست و گریبان کردم

نقش رخسار تو بردم بزمانی در چین

تا زصورتگرش نیک پشیمان کردم

از پی قافله ات گرد صفت میآیم

که در این راه سراغ مه کنعان کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۳با تف عشق ما در افتادیم
  2. شمارهٔ ۶۷۴عاشق و میْ‌پرست و شیداییم
  3. شمارهٔ ۶۷۵من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
  4. شمارهٔ ۶۷۶وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
  5. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
  6. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
  7. شمارهٔ ۶۷۹بصد امید سوی کوی دلستان رفتم
  8. شمارهٔ ۶۸۰نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.