پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۳

با تف عشق ما در افتادیم

شمع‌وَش شعله بر سر افتادیم

بارها داده سر در این سودا

با سر نو به او در افتادیم

هفت دریای عشق را گشتیم

رسته زین یک به دیگر افتادیم

در خرابات عمرها خوش بود

آخر عمر خوش‌تر افتادیم

چه عجب دامن ار به می آلود

چون به میخانه با سر افتادیم

چون به غربت گرفته جا جانان

ما هم از خانمان در افتادیم

طوس را ما به پارس بگزیدیم

داده دل پیش دلبر افتادیم

چون تجلی طور اینجا بود

ارنی‌گو بر او در افتادیم

لیل مظلم بُدیم و ماه شدیم

ذره بودیم چون خور افتادیم

رند مست و خراب آشفته

زلف او را به چنبر افتادیم

بی سر و پا رسیده بر در شاه

در خور تاج و افسر افتادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۵من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
  2. شمارهٔ ۶۷۶وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
  3. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
  4. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
  5. شمارهٔ ۶۷۹بصد امید سوی کوی دلستان رفتم
  6. شمارهٔ ۶۸۰نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
  7. شمارهٔ ۶۸۱رند و مستم دگر نمی‌دانم
  8. شمارهٔ ۶۸۲خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.