پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۲

دل به بر داشت فغانی و گمان کردم

که به غوغای جرس قطع بیابان کردم

رفت چون برق ز ره محمل لیلی مجنون

از چه خود را به ره بادیه حیران کردم

تا که انسان دو چشمم به تو حور انس گرفت

قطع از انس پریزاده و انسان کردم

ریختم نافه از آن زلف به دامان تو دوش

یاد داری تو صبا با تو چه احسان کردم

از من ایمان مطلب در ره آن در یتیم

شیخ شهرم همه را صرف یتیمان کردم

دوش دیوانه عشق تو شنیدم می‌گفت

که من این حکمت تعلیم به لقمان کردم

گفتم آشفته حدیثی ز خم زلفش باز

عالمی را من از این گفته پریشان کردم

داد یک جرعه میم از سر رحمت خمار

طوف میخانه چو با دیده گریان کردم

ساقی میکده عشق علی دست خدا

که به مدحش ز ازل طبع نوا خوان کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۴عاشق و میْ‌پرست و شیداییم
  2. شمارهٔ ۶۷۵من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
  3. شمارهٔ ۶۷۶وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم
  4. شمارهٔ ۶۷۷ای من اسیر زلف خم اندر خمت شوم
  5. شمارهٔ ۶۷۸همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام
  6. شمارهٔ ۶۷۹بصد امید سوی کوی دلستان رفتم
  7. شمارهٔ ۶۸۰نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
  8. شمارهٔ ۶۸۱رند و مستم دگر نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.