پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۹

بصد امید سوی کوی دلستان رفتم

گرفته دل بکف و بهر امتحان رفتم

مباد آنکه سگش را زمن برنجاند

بکوی او زرقیبان شبی نهان رفتم

گرچه خار مغیلان براه بادیه بود

بشوق کعبه چوبر فرش پرنیان رفتم

شدم بجلد سگانش که پاسبان نشناخت

گهی چو خواب بچشمان پاسبان رفتم

ببوی آنکه خورم تیر کاری از نگهش

گشوده سینه سوی ترک شخ کمان رفتم

زدار طعن رقیب یهودوش رستم

کنون چو روح مجرد بر آسمان رفتم

شمیم پیرهن یوسف آمدم بمشام

اگر چو گرد بدنبال کاروان رفتم

بکوی باده فروش است گوئی آب خضر

که پیر آمدم آنجا ولی جوان رفتم

زشوق حلقه چوگان زلفش آشفته

بسر چو گوی از آن کو از آن روان رفتم

زشوق روی علی در زمان وجد و سماع

چنان برون شدم از خود که از میان رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۱رند و مستم دگر نمی‌دانم
  2. شمارهٔ ۶۸۲خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
  3. شمارهٔ ۶۸۳نغمات عجب زند تارم
  4. شمارهٔ ۶۸۴همه شب هم سفر باد سحرگاه شدم
  5. شمارهٔ ۶۸۵همتی ساقیا که مخمورم
  6. شمارهٔ ۶۸۶شور از آن لعل پرشکر دارم
  7. شمارهٔ ۶۸۷زمشکین موی و روی ای لعبت روم
  8. شمارهٔ ۶۸۸سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.