پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۴

همه شب هم سفر باد سحرگاه شدم

کز مه خرگهی خویشتن آگاه شدم

تو نسیم سحری آگهیت هست زمن

که من سوخته ات شمع سحرگاه شدم

گفتم از آه من این خیمه نیلی برپاست

ماه میگفت منش قبه خرگاه شدم

تا مگر راه برم در خم آنزلف سیاه

خود زسر تا بقدم همروش آه شدم

شیخ شد هم سفر و برد سوی صومعه ام

دو قدم همره او رفتم و گمراه شدم

رنج کرمان دهدم صحبت اغیار بدل

همچو ایوب زدرد غمت آگاه شدم

پاسبان کرد گمانم که سگ کوی ویم

بس که من در سر کویش گه و بیگاه شدم

تا کجا خیمه زدی کت نبود نام و نشان

که زماهی بطلب بر زبر ماه شدم

دین و دل داده پی عشق بتان آشفته

من چرا مشتری این غم جانکاه شدم

سگ اصحاب رقیم ارچه به خود می‌بالد

فمر من این که علی را سگ درگاه شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۶شور از آن لعل پرشکر دارم
  2. شمارهٔ ۶۸۷زمشکین موی و روی ای لعبت روم
  3. شمارهٔ ۶۸۸سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم
  4. شمارهٔ ۶۸۹مانده بر دست این دل صد پاره‌ام
  5. شمارهٔ ۶۹۰تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم
  6. شمارهٔ ۶۹۱رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام
  7. شمارهٔ ۶۹۲محراب نخواهم خم ابروی تو دارم
  8. شمارهٔ ۶۹۳زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.