پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۹

مانده بر دست این دل صد پاره‌ام

دوستان از دست رفته چاره‌ام

تا که دارم این دل خونین به دست

هست با من دلبر خونخواره‌ام

کار سازم خلق را از یمن عشق

تا نگویی عاجز و بیکاره‌ام

چاره کار جهانم در دمست

گرچه خود در کار خود بیچاره‌ام

در بر دل دلبر و دل در طلب

من عبث در شهرها آواره‌ام

سنگ‌ها خوردم ز دوران تاکنون

لعل می‌بخشد ز سنگ خاره‌ام

عاشق و رند و نظرباز و خراب

شیخ گو زین بیش گو درباره‌ام

جوشن از مهر علی دارم برزم

نیست بیم از توپ و از خمپاره‌ام

گو به دنیا حرز ما نام علی‌ست

کی فریبد شاهد مکّاره‌ام

ذره‌ام اما ز فر شاه طوس

مهر و مه آید پی نظاره‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۱رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام
  2. شمارهٔ ۶۹۲محراب نخواهم خم ابروی تو دارم
  3. شمارهٔ ۶۹۳زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم
  4. شمارهٔ ۶۹۴تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم
  5. شمارهٔ ۶۹۵نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم
  6. شمارهٔ ۶۹۶لاابالی‌وار تا رند و قلندر گشته‌ایم
  7. شمارهٔ ۶۹۷رحمی ای عشق که من مانده بچنگ هوسم
  8. شمارهٔ ۶۹۸عشق عقل‌سوز ببخشا به حالتم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.